درود بر شما!
آنگاه المیترا گفت با ما از مهر سخن بگو.
پس او سر برداشت و مردمان را نگریست، و سکوت آن ها را فرا گرفت. و او با صدای بلند گفت:
« هنگامی که مهر شما را فرا میخواند از پیش بروید،
اگر چه راهش دشوار و ناهموار است؛
و چون بال هایش شما را در یر می گیرند، وا بدهید،
اگر چه شمشیری در میان پرهایش نهفته باشد و شما را زخم برساند؛
و چون با شما سخن می گوید او را باور کنید،
اگر چه صدایش رویاهای شما را بر هم بزند، چنان که باد شمال باغ را ویران می کند...
زیرا که مهر در همان دمی که تاج بر سر شما می گذارد، شما را مصلوب می کند؛
همچنان که می پروراند، هرس میکند؛
همچنان که از قامت شما بالا می رود و نازک ترین شاخه هاتان را که در آفتاب می لرزند نوازش میکند،
به ریشه هاتان که در خاک چنگ انداخته اند فرود می آید و آن ها را تکان می دهد...
شما را مانند بافه های جو در بغل می گیرد،
شما را می کوبد تا برهنه کند،
شما را می بیزد تا از خس جدا سازد،
شما را می ساید تا شما را سفید کند،
شما را می ورزد تا نرم شوید،
و آنگاه شما را به آتش مقدس خود می سپارد تا نان مقدس شوید، بر خوان مقدس خداوند...
همه این کارها را مهر با شما می کند تا رازهای دل خود را بدانید،
و با این دانش به پاره ای از دل زندگی مبدل شوید...
اما اگر از روی ترس فقط در پی آرام مهر و لذت مهر باشید،
پس آنگاه بهتر آن است که تن برهنه خود را بپوشانید و از روی زمین خرمن کوبی مهر دور شوید،
و به آن جهان بی فصلی بروید که در آن می خندید،
اما نه خنده تمام را،
و می گریید،
اما نه تمام اشک را؛
مهر چیزی نمی دهد مگر خود را،
و چیزی نمیگیرد مگر جز خود؛
مهر تصرف نمی کند، و به تصرف در نمی آید؛
زیرا که مهر بر پایه مهر پایدار است...
هنگامی که مهر می ورزید مگوئید "خدا در دل من است"، بگویید "من در دل خدا هستم"؛
و گمان مکنید که می توانید مهر را راه ببرید،
زیرا مهر، اگر شما را سزاوار بشناسد،
شما را راه خواهد برد...
مهر خواهشی جز این ندارد که خود را تمام سازد،
اما اگر مهر می ورزید و شما را خواهشی داشته باشید،
زنهار که خواهش ها این ها باشند:
آب شدن، چنان جویباری که که نغمه اش را از برای شب می خواند،
آشنا شدن با درد مهربانی بسیار،
زخم برداشتن از دریافتی که خود از مهر دارید،
و خون دادن از روی رغبت و با شادی...
بیدار شدن در سحر گاهان با دلی آماده پرواز و به جا آوردن سپاس یک روز دیگر برای مهرورزی،
آسودن به هنگام نیمروز و فرو شدن در خلسه مهر،
بازگشتن با سپاس به خانه در پسین گاهان،
و آنگاه خواب رفتن با دعائی در دل برای کسانی که دوست شان می دارید،
با نغمه ستایشی بر لب... »
پیامبر و دیوانه - جبران خلیل جبران - با ترجمه شیوای نجف دریابندری
به نام خداوند رحمتگر مهربان
ستايش خدايى را كه پروردگار جهانيان *
رحمتگر مهربان *
[و] خداوند روز جزاست *
[بار الها] تنها تو را مىپرستيم و تنها از تو يارى مىجوييم *
ما را به راه راست هدايت فرما *
راه آنان كه گرامىشان داشتهاى نه [راه] مغضوبان و نه [راه] گمراهان *
قرآن - سوره حمد
شاد باشید و بیاندیشید... بدرود!
|
+| نوشته شده توسط خشایارشا در یکشنبه یکم مرداد 1385 و ساعت 12:50